بر اساس تحقيقات كشور آمريكا، 45 درصد تجاوزگران، كمتر از 25 سال و 30 درصد آنان بين 18 تا 24 سال دارند. بسياري  از متجاوزان، چندين بار مرتكب اين بزهكاري شده و به طور متوسط قبل از دستگيري، بيش از 10 بار به زنان تجاوز كرده‎اند.[7] متجاوزين به لحاظ طبقه اجتماعي، متعلق به طبقات پايين و داراي پرونده هاي قبلي در ادارة پليس مي باشند، همچنين تجاوز جنسي در مناطق شهري، شايع تر ازمناطق روستايي است. 92 درصد از تجاوزگران نيز در دوران كودكي، به شدت توسط والدين  خود تنبيه شده اند. 50 درصد تجاوزگران جنسي، در محلة زندگي قرباني سكونت دارند؛ به طوري كه 20 درصد قربانيان، نام فرد تجاوزگر را مي دانند. در نيمي از موارد، فرد متجاوز بيگانه است، در20 درصد موارد، قربانيان، فرد تجاوزگر را قبلاً ديده اند.[8] در 10 درصد موارد، مهاجم بيشتر از يك نفر است.

به اعتقاد «كوهن»[9] مي‎توان تجاوزگران جنسي را از طريق ويژگي‎هاي عمومي نظير احساس بي كفايتي و بي لياقتي، خشم يا تمايلات جنسي غالب بر احساسات، شناسايي نمود. به اعتقاد او تجاوزگران جنسي براي رهايي از اين موضوع كه فردي را دستخوش تجاوز قرار داده اند، از مكانيسم فرافكني[10] استفاده مي كنند. آنها اغلب در مقابل نيازهاي ديگران، حساس نيستند و احساس همدلي و صميميت نمي كنند و مقاومت آنها در برابر ناكامي ها بسيار ضعيف است، گرچه قوة ادراك، قضاوت و استدلال اكثر آنها سالم است، ليكن هنگامي كه هيجانات آنان برانگيخته مي‎شود، اعمال تباه كننده‎اي انجام مي‎دهند.[11] در مطالعات اخير، مردان متجاوز به چند گروه مجزا تقسيم شده اند:

1)ـ آزارگران جنسي[12] که از درد کشيدن قرباني دچار تحريک جنسي مي شوند.

2)ـ مهاجمين بهره کش[13] که به طريق تکانشي،[14] قرباني را به عنوان يك شيء جهت ارضاي جنسي خود استفاده مي کنند.

3)ـ مردان بي کفايت[15] که معتقدند هيچ زني داوطلبانه با آنها ازدواج نخواهد کرد و مدام در تخيلات جنسي خود غرق هستند.

4)ـ مردهايي که تجاوز به عنف از طرف آنها، جابجايي در خشم و غضب اسـت. برخي عقيده دارند که اين خشم قبلاً متوجه همسر يا مادر بوده است. فمينيست‎ها معتقدند که متجاوز نمي‎تواند پرخاشگري  خود را به طور مستقيم نسبت به مردان ديگر ابراز کند، به همين جهت اين پرخاشگري، جابجا مي‎شود و زنان را آماج حمله قرار مي دهد.[16]