بنابراين در تئوري گرانش انشيتن، عالم، ديگر يک فضاي اقليدسي تخت و باز و بي نهايت نيست بلکه انحنا دارد. انيشتن معتقد است که کائنات پايان ناپذير نيست بلکه فضائي در خود بسته و پايان پذير است. مثل چنبره (استوانه اي که دو سر آن به هم متصل شده باشد) است که بسته است و کران ندارد اما حجم (سطح) آن متناهي است. درست مانند کره اي که مرز ندارد و بيکران و بي سرحد است اما سطح آن متناهي و محدود است. پس جهان، بيکران اما متناهي است.

 در جهان فرضي انيشتن، نور در ميليون ها سال (500 ميليون سال) گرد جهان سير مي کند و دوباره به همان نقطه اول بر مي گردد. انبساط عالم به معني انبساط آن شاره کيهاني است و باعث افزايش اين حجم متناهي مي شود. ادراک نظريه انحناي جهان براي ما که با قضاوت هاي اقليدسي بار آمده ايم مشکل و عجيب مي نمايد. هم ارزي گرانش و شتاب به معني آن است که اين دو مانند هم اثر مي کنند. جرم لخت (اينرسي) و وزن جسم با آن که دو چيز متفاوت هستند اما به وسيله يک ثابت واحد و همسان، يعني جرم اندازه گيري مي شوند. هر جسم هم داراي جرم لخت است (مقاومت در برابر شتاب) و هم داراي جرم وزني که وزن جسم را در هر ميدان گرانشي ـ مثلا سطح زمين ـ معين مي کند.

خلاصه نظريه نسبت عام عبارتست از :

1. فضا چهار بعدي است: طول، عرض، ارتفاع، زمان.

2. رويدادها در يک جهان چهار بعدي روي مي دهد.

3. فضا ـ زمان به سبب اجرام بزرگي مثل خورشيد، خميده يا تورفته است. ميزان اين خميدگي يا انحنا به شدت ميدان گرانشي مربوط است.

4. گرانش و شتاب هم ارزند و اثري مشابه يکديگر دارند.

5. گرانش خاصيتي از فضاست نه نيروي بين اجسام.

6. لختي و وزن جسم بوسيله يک ثابت واحد و همسان يعني جرم اندازه گيري مي شود.

7. ماده يک ميدان گرانشي توليد مي کند که به فضا، در تمام نقطه هايش مي توان خاصيتي نسبت دارد.

8. ماده فضا را خم مي کند و به آن انحنا مي دهد. مسير حرکت اجسام در گرانش، خميده است.

9. خطوط طيفي که از ستاره اي دور به ما مي رسد به سمت حد قرمز ميل مي کند.

براساس نظريه نسبيت عام، وجود سياهچاله ها در عالم پيش بيني شد و مدل ساختار کيهان و اساس دانش کيهان شناسي جديد شکل گرفت.

انشيتن در سال 1917، معادله خود را در مورد مسائل کيهان شناختي کمي تغيير داد و ثابت کيهاني را به آن افزود. انييشتن تصور مي کرد عالم ايستاست اما کشف هابل حاکي از آن بود که کهشانها از يکديگر فرار مي کنند و دور مي شوند و عالم در حال انبساط است. اگر تئوري نسبيت خاص برداشت ما را از مفهوم زمان و مکان تغيير داد، نسبيت عام تصور ما را از فضا و خواص آن و در نتيجه از عالم و تحول آن تغيير داد. نظريه مکانيک کوانتم، محدوده دانش بشري را از ابعاد اتم (10- 10 متر) به 15- 10 متر، يعني درون هسته اتم، برد. نسبيت عام، محدوده دانش بشري از محدوده منظومه شمسي (10 10 متر) در مکانيک کلاسيک تا شعاع عالم (26 10 متر) گسترش داد.

يادآوري اين نکته در پايان بحث نسبيت عام لازم است که با حذف نيرو و وارد کردن مفهوم ميدان، نظريه گرانش به يک نظريه ميدان تبديل مي شود، درست آنگونه که در مورد امواج الکترومغناطيس وجود دارد. امواج گرانشي را مي توان توليد يا آشکار کرد. اين امواج با سرعت نور گسيل مي شوند اما ماهيت آنها با امواج الکترومغناطيسي بسيار متفاوت است. انييشتن بسيار تلاش کرد اين دو را حول يک مفهوم يگانه در آورد و توضيح دهد اما در طول حيات خود موفق به انجام اين کار نشد.