در نسبيت عام، وضعيت هندسي اجسام و آهنگ ساعت ها در وهله نخست به ميدان گرانشي آنها بستگي دارد. اين ميدان را نيز دستگاه مادي مربوط بوجود مي آورد. بدين ترتيب انيشتن معتقد بود گرانش خاصيتي از فضاست نه نيروي بين اجرام. او روزي از نردبان براي تعويض قاب عکسي بالا رفت اما آنقدر که غرق افکار دائمي خود بود افتاد. اين حادثه توجه اورا به موضوع جاذبه جلب کرد، اما تئوري جاذبه نيوتن براي او قانع کننده نبود. نمي پذيرفت که زمين اشيا را به سمت مرکز خود مي کشد. مي گفت راز ديگري در ميان است. بيان او از اين راز انحنا فضا بود. فهم او اين بود که هر جرمي به دليل انحنا در فضا باعث ايجاد گرانش مي شود. بنابراين آثار جاذبه را نمي توان به يک نيروي جذب کننده منتسب دانست. او به صراحت گفت ماده باعث خمش فضا ـ زمان مي شود. توزيع ماه تعيين کننده انحناي فضا ـ زمان است. بنابراين نبايد به تبعيت از هندسه اقليدسي بگوئيم زمين بايد تحت نيروي گريز از مرکز در امتداد خط مستقيم مي رود و جاذبه خورشيد آن را در مدار نگه مي دارد.

 براي تقريب به ذهن؛ اگر يک صفحه لاستيکي مربع شکل در نظر گرفته شود که چهار گوشه آن به اطراف بسته شده است، وجود يک گوي بزرگ در آن صفحه لاستيکي تخت باعث پديد آمدن انحنا در آن مي شود. خطوط راست رسم شده به موازات هم بر روي لاستيک، خميده مي شود. اگر يک گوي کوچک حرکت کند، در حوالي گوي بزرگ، انحنا صفحه باعث مي شود گوي کوچک مسير منحني را طي کند. ناظر مي گويد گوي بزرگ نيروئي بر گوي کوچک وارد مي کند و آن را از مسير منحرف مي کند ولي در واقع نيروئي در کار نيست، انحنا صفحه باعث اين تغيير مسير شده است. در فضا ـ زمان نيز اگر جرمي قرار گيرد، باعث انحنا آن مي شود. بنابراين در تئوري گرانش انيشتني از سلطه و اقتدار حکومت مرکزي (خورشيد) خبري نيست. مدار زمين به دور خورشيد از آن رو بيضي نيست که خورشيد آن را به خود مي کشد بلکه از آن روست که ميدان، يعني خميدگي در فضا، به سبب حضور جرم خورشيد، به گونه اي است که کوتاهترين مسير ممکني که سياره مي تواند در فضا ـ زمان پيش بگيرد بيضي است. ميدان گرانش، خاصيتي است براي فضا و به زبان هندسه غير اقليدسي، خاصيتي است مرتبط با انحنا فضا. بدين ترتيب مفهوم نيرو از بين مي رود و اين ماده است که باعث انحنا فضا و تغيير مسير حرکت اجسام و حتي نور مي شود. وقوع کسوف سال 1919 موقعيتي پديد آورد که صحت اين تئوري و پيش بيني انيشتن را به اثبات رساند. مشخص شد که ستاره مشخصي، اکنون بايد در پشت خورشيد باشد و بنابراين نور او رويت نشود، اما به دليل انحراف مسير نور به هنگام عبور از کنار خورشيد، مطابق پيش بيني انيشتن، نور ستاره به چشم ما مي رسيد. اعوجاج مدارهاي بيضوي سيارات در اطراف خورشيد، که در مورد عطارد ثابت شده بود نيز توسط تئوري نسبيت توضيح داده مي شد. کجي مدار اورانوس به دور خورشيد نيز به جرمي نسبت داده مي شد که بعدها به نام سياره نپتون در 1846 کشف شد.