انيشتن در توضيح گرانش اجرام پي برد که در نواحي عظيمي که در آنجا ماده وجود دارد نمي توان مکان را اقليدسي تصور کرد و نياز به هندسه غير اقليدسي وجود دارد. تا آن زمان فضاي سه بعدي يعني مکان، داراي سه بعد طول و عرض و ارتفاع بود که بر اساس هندسه تحليلي دکارت براي تعيين موقعيت يک نقطه در فضا به اين سه کميت نياز بود. اما حرف انيشتن اين بود که ما با وقايع و رويدادها سر و کار داريم تا با اجسام. واقعه يا رويداد چيزي است که در زمان معين اتفاق مي افتد. پس براي تعيين موقعيت يک واقعه يا رويداد به چهار کميت احتياج داريم. بدين ترتيب زمان نيز به عنوان بعد چهارم در کنار سه بعد قبلي قرار گرفت. انيشتن با تائيد و اعلام نسبي بودن جايگاه به جاي زمان و مکان، معناي مطلق را از آنها سلب مي کند و بدون اين که هيچ يک از اين دو عنصر را انکار کند، مشخصه جديدي را ابداع مي کند که ترکيبي است از آن دو و در عين حال مطلق و مستقل از موضع و حالت ناظر است. مفهوم جديدي که او مطرح مي کند "جايگاه" (Space – time) است. او نام محل وقوع واقعه و رويداد را جايگاه مي گذارد که نه مطلق مکان (جاي) است و نه مطلق زمان (گاه). بدين ترتيب مفهوم جايگاه جانشين مکان و زمان مي شود و به جاي فضاي سه بعدي و زمان يک بعدي مي نشيند. جهاني که تئوري نسبيت معرفي مي کند جهان "وقايع" است نه "مکاني" که داخل آن "ماده" در "زمان" معيني در "حرکت" باشد. اين عناصر چهارگانه: مکان، ماده، زمان و حرکت که "عقل سليم" براي آحاد مصالح ساختمان جهان معرفي مي کند در پرتو نسبيت فقط به يک "چيز" به نام "واقعه" تبديل شده است. "وقايع" است که "موجودي" فيزيک نسبيت را تشکيل مي دهد. در اينجا نبايد از ماده و مسافت بين دو جسم سخن گفت بلکه واقعه و مسافت بين وقايع معني دار است. ما فکر مي کنيم بين دو واقعه، دو نوع جدايي، يکي جدائي مکاني و ديگري جدائي زماني وجود دارد، اما يک حقيقت فيزيکي عبارت است از فاصله زماني توام با فاصله مکاني. در تئوري نسبت "فاصل" بين "وقايع" جانشين "فاصله" بين "نقاط" شد. فاصل يعني فاصله مکاني توام با فاصله زماني.